ذبيح الله صفا
820
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
منصب قضا يافت تا بتصريح تقى الدين اوحدى بسال 1000 بدرود حيات گفت و اين قول را ديگران هم تكرار كردهاند . دربارهء او نوشتهاند كه دير بشاعرى پرداخت ، كم شعر مىگفت و « زحمت بسيار كشيدى تا مصراعى ازو سر مىزد اما چنان شعر مىگفت كه از شرح منقبت بيرونست و الحق تا آن دقت بطبيعت ضم نگردد چنين شعرى رخ نمىنمايد . اشعار وى هزار و پانصد بيت كم و زياد همه بر زبانهاست » ( عرفات ) ، و واله داغستانى مصراعى را كه قاضى نورى با زحمت بسيار مىگفت چنان مصراعى دانسته كه « گنجايش هزار سال فكر داشت » ( ! ) ، و امين رازى كه در داوريهاى خود ميانهروتر است او را بهزار دستانى مانند كرده است كه « چون سخنش بنوا درنيامده ، اگر فى المثل ديگران دهاند او بيست است و اگر صد اين دويست است » و براستى سخن او در سختگى و پختگى نسبت بمعاصرانش قابل توجهست زيرا او قصيدهسرايان و غزلگويان استاد عراق را كه پيش از وى خاصه در سدهء هشتم و آغاز سدهء نهم مىزيستهاند خوب پيروى كرده و يقينا ديوانهاى آنان را تتبع نموده و با سخن درست فصيح خويگر شده بود ، و در قصيدهها و غزلهاى خود نيز همان مضمونها و معنيها را به كار برده است كه استادان مذكور داشتند و همان زبان و همان شيوهء بيان را دنبال مىكند . از ديوان او نسخههايى در ايران و خارج موجودست . نسخهء شمارهء 585 ، 10 . Add از كتابخانهء موزهء بريتانيا متضمن قصيده و قطعه و غزل و رباعى ملاحظه شد . قصيدههاى او بيشتر در مدح شاه اسمعيل ثانيست . ازوست : گهى كه چشم تو در خانهء كمان آيد * شكست در صف چندينهزار جان آيد تو چون به قصد دل خسته ناوك اندازى * اگرچه تير تو بىخواست ، بر نشان آيد به ناخن از تن خود استخوان برون آرم * كه ناوك تو مبادا بر استخوان آيد در سرا نگشايم چو با تو مىنوشم * اگر فرشتهء رحمت ز آسمان آيد خيال زلف تو شبها درآرد از خوابم * بسان دزد كه در خواب پاسبان آيد اسير دوست كسى دان كه در برابر دوست * خموش باشد و بىدوست در فغان آيد